أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
477
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
حق سبحانه و تعالى پيغمبر خود را گفت : [ إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ ] « 1 » اى محمّد چون نصرت و يارى خدا به تو آمد بر آن كسانى كه با تو عداوت كردند از كفّار قريش ؛ و فتح مكّه « 2 » و اين فتح در وقتى بود كه ده روز گذشته بود از ماه رمضان سال هشتم از هجرت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم [ و رأيت ] و بديدى تو اى محمّد مردمان را كه در دين خداى تعالى و در اسلام مىآمدند گروه گروه و اين چنان بود كه چون رسول خداى مكّه بستد عرب گفتند كه : چون محمّد اهل حرم را منقاد كرد و ايشان را خداى تعالى از أصحاب فيل نگاهداشت دانستند كه : اين دليل است بر آنكه وى بر حقّ است و صادق است و از پس اين كس را طاقت وى نباشد فوج فوج مىآمدند و ايمان مىآوردند مقاتل گفت كه : مراد به [ ناس ] أهل يمناند عبد اللّه عبّاس گفت : چون اين سوره فرود آمد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : اللّه اكبر جاء نصر اللّه و الفتح و جاء أهل اليمن رقيقة قلوبهم ليّنة طاعتهم « 3 » الايمان يمان و الحكمة يمانية . أبو عمّار گفت : من همسايهء جابر عبد اللّه أنصارى بودم در نزديك وى شدم از من أحوال مردمان ميپرسيد بعد از وفات رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ؛ من آنچه ديده بودم و دانسته از فرقت و اختلاف ايشان ميگفتم ؛ جابر بگريست و گفت : از رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه گفت : مردم در دين خداى آيند فوج فوج و از دين خداى بيرون شوند فوج فوج . گفتند : يكى از دوستان علىّ بن أبى طالب بنزديك معاويه رفت « 4 » معاويه ويرا گفت : چيزى از قرآن دانى ؟ - گفت : الكثير الطّيّب ، گفت : برخوان تا بشنوم « 5 » ، گفت : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ و رأيت النّاس يخرجون من دين اللّه أفواجا ] ؛ گفت : هى خطا ميخوانى ، بگو : [ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ ] ، گفت : آن در عهد رسول بود كه در دين مىآمدند . فامّا
--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « حق تعالى گفت : ياد كن اى محمّد چون نصرت و يارى خداى بيامد و فتح معروف و معهود كه فتح مكّه بود و لام درو تعريف عهد راست » . ( 2 ) - عطف است بر « نصرت و يارى خدا » مطابق نصّ آيه . ( 3 ) - در نسخهء قديم : « طباعهم » و شايد بهتر از متن باشد . ( 4 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « و گفتند : بعضى از حجران مسخره در نزديك معاويه شد » . ( 5 ) - در غالب نسخ : « بدانم » .